*اتفافات یک ماه اخیر*
سلام جیگمل مامان خوبی عشقم؟؟؟الهی مامانی فداش بشه خب پرنس مامان میخوام برات اتفاقات این یکماه روبگم.
1آبان93وقت آتلیه داشتیم که شماهم اصلاهمکاری نکردی.حالاماجراشوانشاالله توپست بعدی برات میگم
.

2آبان93که توپست قبلی نوشتم برات یه تولدکوشول موشول گرفتیم.
(تولدت مبارک دلبندم)

3آبان93 خبرخبرخبر ک مثل کچل
بعله مامانی کچلت کردیم..
.ماجراازاین قراره که بعدازآتلیه بردیم موهاتوکچل کنیم ولی آقای آرایشگروقت نداشت.
تصمیم براین شدکه توخونه خودمون باماشین اصلاح بزنیم.2آبان 10شب خواستیم کچلت کنیم ووقتی ماشین اصلاح روروشن کردیم جنابعالی وحشت زده شدی
وکلی گریه کردی آخ که فدات بشم من
.فرداش موقع شام خوردن به بابایی گفتم بیااول باقیچی کوتاش کنیم وبعدباژیلت کچلش کنیم.خلاصه بعده شام باقیچی موهای خوشگلتوکوتاه کردیم
ودست به کارشدیم براکچل کردنت.البته همش روپام خواب بودی
وگرنه نمیذاشتی.دیدیم باژیلت نمیشه وباجرات تمام گفتم بیاباتیغ کچلش کنیم.اولش یکم ترس داشتیم
ولی کم کم خوب شد.نصف موهاتوزده بودیم که بیدارشدی ویه2ساعت بازی کردی
وبازخوابیدی وماهم نصف دیگه ی موهاتوزدیم وشدی پسمل کچل خوشمل...






5آبان 2محرم عصری ازخواب بیدارشدیم داشتم چایی آماده میکردم که یهویی گریه کردی
منم هول شدم وقوری رواززیرآب جوش کشیدم کنارتازودبیام پیشت
ولی....بعله روی پام قشنک آب درحال جوش ریخته شدومتاسفانه سوختم
...دیگه خودت اون لحظه روتصورکن.6آبان3محرم مراسم علم بندی بودبابایی رفت سرکارومنوشماهم رفتیم
به این مراسم.پسرخوبی بودی ولی آخراش دکمه هامومیکندی ومی می میخواستی
.یکم خوردی ویه6دقیقه بغلم چرت زدی وبعدازبیدارشدن برگشتیم خونه.

تواین چندشب دسته روباذوق فراوان نگاه میکردی
البته فقط چن باربیرون بردمت که یه موقع نترسی وروزتاسوعاهم هواخیلی سردبود
ورفتیم مغازه عمواکبرنشستیم ودسته رودیدیم وشماهم همش روپام خواب بودی

.عاشوراهم پسربدی شدی وزودی برگشتیم خونه راستی مامانی شبش ساعت10بودازپنجره بیرون رودیدیم که همه جاسفیدشده بودواولبن برف پاییزی باریده بود.
فرداشم 14آبان بامامانم بردیم وواکسن یک سالگی توزدیم.وفقط یکم تب داشتی.فدات بشم من عسلم راستی مامانی از28مهرتا18آبان شش باربردیمت دکتر.شبانمیخوابی وهمش گریه میکنی.بی تابی، تب،سرفه،آب ریزش، و...شده کاراین چن روزمون.البته دکترامیگن هم سرماخورده هم دندون درمیاره وداروی خاصی برات تجویزنکردن ومیگن همش بایدبغلم باشی تاسرگرمت کنم و..دهنتم برفک زده دکترت برات دارونوشت ولی بازتاثیرنداشت ودوروزپیش 4صبح بابایی ماروبردخونه مامانم اینا ودوروزبوداونجابودیم.دیشبهم که اومدیم خونه بازم تاصبح بیداربودیم.صبح بابایی زنگ زدوگفت به پیشنهادهمکارش ببریمت به ی دکتردیگه. ( هفتمین دکتر ).12ظهربابابایی ومامانم بردیمت دکتردیگه واونم داروی جدیدبرات نوشته وگفته اگه خوب نشی بایدبستریت کنیم.براهمین واسه سینت گفته که بخوربشی ی بارانجامش دادیم البته باهزارمکافات.4قراره براباردوم ببریمت.شماهم الآن خوابی ومنم منتظرمامانمم تابیادبریم آخه بابایی امروزاز4تا6کلاس داره.قربونش برم نمیدونم چطوری میخوادامتحان امروزشوبده بااین همه بی خوابی.خب مامانی انشاالله این دکترجدیدبهترازبقیه باشه.انشاالله خداجون خیلی زودخوبت کنه.دوست دارم عشقم![]()
خب مامانی کلمه های زیررومدام تکرارمیکنی.
بابا,ماما,دد,دای,آبا,عمه,جیز,من,نه,بای,وای,آخ,اح,
وهمچنین دس دس میکنی,دالی میکنی,بای بای میکنی
,میری وجلوبخاری وقوری چای میشینی وبرمیگردی وانگشتتودرازمیکنی وتکونش میدی ومیگی جیزنه نه
البته فقط براما جیزه وگرنه خودت برمیگردی ودستت رو میزنی
.آب رومیریزم لیوان وخودت برمیداری ومیخوری,وقتی چیزی رومیخوای که ازت دوره باصدای بلندمیگی من من
,راه رفنتم خوب شده بودکه دوبارخوردی زمین وترسیدی وراه نرفتی ولی بازچن روزیه راه میری.وچندشیرین کاری وشیرین زبونی دیگه که یادم نیست انشاالله توپست بعدی.







پسمل نانازم تااین لحظه1سال5روزسن داره وانشاالله درپناه حق هزارساله بشی دلبندم.
وممنون ازدوستان براتبریک تولدپاره ی تنم
ویه تشکرویزه ازخاله محمدطاهاومامی الی که چن روز زودترتبریک گفتن.
فدای همتون



*اتفافات یک ماه اخیر* 



